دل نوشته های نیایش
تو را از تو ربوده اند ، و این تنهایی ژرف است ...!




یا ثامن الحجج دل من وا نمی‌شود

خیلی تلاش کرده ام اما نمی‌شود...


هر جا که رفته‌ام و به هر کس که گفته‌ام

گفته است به دست من گره ات وا نمی‌شود

اصلاً به هر که رو زده‌ام گفته با تشر

هر جا که می‌روی برو، این جا نمی‌شود

نازم به شاعرت که چه زیبا سروده است

"وقتی دل شکسته مداوا نمی‌شود،

دستت بزن به دامن سلطان که هر جواب

از او شنیده می‌شود الّا، نمی‌شود"

حالا من شکسته دل خسته ی غریب

رو کرده ام به سوی تو آقا، نمی‌شود؟

گفتم «سلام حضرت مشکل‌گشا» و بعد

اذن دخول خوانده ام آیا نمی‌شود،

راهم دهی حرم؟ که به ناگه کسی زغیب

تغییر داد قافیه ام را، که می‌شود...




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 3 شهریور 1394 توسط نیایش