تبلیغات
دلنوشته های نیایش - گمانم مرگ نزدیک است
 
من از عالم تو را تنها گزیدم روا داری که من غمگین نشینم ؟!

گمانم مرگ نزدیک است

نوشته شده توسط :نیایش
دوشنبه 22 آبان 1396-11:07 ق.ظ

به خود می پیچم از درد و کسی جویای حالم نیست

گمانم مرگ نزدیک است و بیش از این مجالم نیست

شبیه برگ تنهایی که روی شاخه می لرزد

خزان رندانه می خندد به من ، اما خیالم نیست

هوای پر زدن دارم از این سرمای ویرانگر

به فصل گرمِ آغوشت ولی افسوس بالم نیست

چگونه دست هایم را به تو پیوند خواهم داد ؟

که من با این تنِ زخمی توانِ اتّصالم نیست

خیال جنگل و دریاست در من ، گرچه مجبورم

اسیر اصفهان باشم که ویلای شمالم نیست

همه معشوقه های شهر هم دنبال من باشند

چه سود ؟ آن یار دلخواهی که با یادش بنالم نیست ...

نه در فنجان من بودی نه در رویای شبهایم

تو را من تلخ می نوشم که اسمِت توی فالم نیست

و من در گور خواهم برد رویای بهارم را

که چون پاییز دلگیرم وَ دیگر قیل و قالم نیست




سیاوش خاکسار





نظرات() 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


نظرسنجی:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox