دل نوشته های نیایش
تو را از تو ربوده اند ، و این تنهایی ژرف است ...!


هر چند امیدی به وصال تو ندارم

یک لحظه رهایی ز خیال تو ندارم

ای چشمه ی روشن ! منم آن سایه که نقشی

در آینه ی چشم زلال تو ندارم 

می دانی و می پرسیم ای چشم سخنگوی

جز عشق جوابی به سوال تو ندارم

ای قمری هم نغمه ! درین باغ پناهی

جز سایه ی مِهرِ پر و بال تو ندارم

از خویش گریزانم و سوی تو شتابان

با این همه راهی به وصال تو ندارم

 

شفیعی کدکنی



http://uupload.ir/files/5qvj_6ag7_photo_2017-11-11_00-17-32.jpg




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 5 آذر 1396 توسط نیایش