من از عالم تو را تنها گزیدم روا داری که من غمگین نشینم ؟!

تلنگر

نوشته شده توسط :نیایش
یکشنبه 19 خرداد 1398-01:54 ب.ظ




گرگی استخوانی در گلویش گیر کرده بود، بدنبال کسی می گشت

که آن را در آورد تا به لک لک رسید و از او درخواست کرد تا او را

نجات دهد و در مقابل گرگ مزدی به لک لک بدهد.

لک لک منقارش را داخل دهان گرگ کرد و استخوان را درآورد و طلب

پاداش کرد.

گرگ به او گفت همین که سرت را سالم از دهانم بیرون آوردی برات

کافی است.


کارلوس فوئنتس :

وقتی به فرد نالایقی خدمت می کنی تنها انتظارت این باشد که

گزندی از او نبینی

گاهی اشتباهمان در زندگی این است که به برخی آدم ها جایگاهی

می بخشیم که هرگز لیاقت آن را

ندارند!




نظرات() 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


نظرسنجی:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic